فوکو؛ جنسیت به مثابه ابزاری برای کنترل مناسبات اجتماعی از موضع قدرت

عنوان : جنسیت Sexuality نویسنده : عبدالرضا آتشین صدف کلمات کلیدی : قدرت، گفتمان، اسرار جنسی، لذت جنسی، انحراف جنسی، سرکوب، سکوت، اعتراف، دانش واژه جنسیت (Gender) یک مفهوم اجتماعی است و با واژه جنس (sex) که معمولاً برای بیان همان موضوع ولی از دیدگاه زیست‌شناسی به کار می‌رود متفاوت است. جنسیت شامل رفتارها، نقش‌های اجتماعی و اندیشه‌های اجتماعی است که فرهنگ حاکم بر هر جامعه به عهده دو جنس زن و مرد می‌گذارد. به گفته فوکو، گفتگو درباره جنسیت و لذات جسمانی یکی از مهم ترین سوداهای تاریخی قدرت در جامعه غربی به شمار می­رود. جامعه غرب از دیرباز در پی آن بوده است که تمنیات و اسرار جنسی مکتوم را از نهاد آدمیان بیرون آورد و از چگونگی آن آگاه شود[1]. به نظر فوکو، جنسیت منظومه ای اتفاقی از گفته ها، رفتارها و مضامینی است که در عصر حاضر آدمیان را در چنبره مناسبات قدرت و گفتمان قرار می دهد. به دیگر سخن، جنسیت عبارت است از راهبردی در جهت اداره، تولید و نظارت بر اندام آدمیان و مناسبات اجتماعی آنها. در فرهنگ مدرن جنسیت به صورت اهرمی برای چیرگی بر وجود انسان ها به کار می رود. او مدعی است که آدمیان به زعم خود، خود را از سلطه الگوهای جنسی و اخلاقی قدرت قدیم آزاد می سازند اما غافلند از آنکه در دام الگوهای قدرت تازه افتاده اند[2]. جنسیت به نظر فوکو، بیشتر مجموعه ای تصادفی و مشروط از سخن ها، درون مایه ها یا اعمال است که از سرآغاز روزگار مدرن با سفسطه گری روزافزونی، افراد را دورن مناسبات قدرتی اجتماعی و سخن باقی نگه داشته است. جنسیت یعنی روش اداره کردن، تولید کردن و نظارت ما بر بدنمان، کنش هایمان و مناسبات اجتماعی مان در جامعه مدرن. جنسیت درون مایه مسلط خواست حقیقت شخصی ما در سده های نوزدهم و بیستم بوده است و در این مقام اهرمی است اصلی برای به انقیاد در آوردن سیستماتیک فرهنگی پیکر فردی و اجتماعی[3]. وی مدعی است قدرت جدید با دو ابزار تاکید بر استفاده از تن و تنظیم جمعیت سلطه خود را بر افراد اعمال می کند. به زعم فوکو ایده وجود یک طبیعت و فطرت جنسی یا اخلاقی از ساخته های فرهنگ مسیحی در قرون وسطی است. اعمالی نظیر اعتراف نزد کشیش و درون نگری و محاسبه نفس به اعتقاد فوکو از عواملی بودند که به ظهور ایده فطرت انسانی کمک کرده اند. پذیرش این ایده توسط افراد، آنان را به اشیایی کنترل پذیر مبدل می سازد. زیرا آنان برای شناسایی این نهاد و فطرت انسانی خود و بهره برداری بهتر از آن، باید به سراغ اصحاب قدرت نظیر کشیشان و پزشکان و روان شناسان و ... بروند[4]. تاریخ جنسیت فوکو فصل نخست کتاب «تاریخ جنسیت» خود را به فرهنگ ویکتوریایی تخصیص می دهد و مدعی است که در آغاز قرن هفدهم هنوز پنهان کاری جنسی به شدت قرن نوزدهم وجود نداشت. یعنی گونه ای تسامح و تساهل در مورد اسرار جنسی افراد جامعه وجود داشت. در این زمان هنجارهای حاکم بر رفتار و گفتار جنسی آدمیان متضمن سخت گیری های رایج در قرن نوزدهم نبود. اما با رواج فرهنگ ویکتوریایی، نوعی سکوت توطئه آمیز بر اندیشه و رفتار جنسی سایه افکند. گفت و گو درباره امیال و اعمال جنسی در کلیه سطوح جامعه تحریم شد و تنها حوزه ای که رفتار و گفتار جنسی در آن مجاز اعلام شد کانون زناشویی بود. به دیگر سخن از قرن هجدهم رفتار و گفتار جنسی موضوع سرکوب اجتماعی قرار گرفت. سرکوب جنسیت از اواسط قرن هفدهم آغاز شد و در قرن نوزدهم به اوج رسید. در حقیقت پنهان کاری جنسی، به عنوان بخشی از اخلاق بورژوازی، سکوتی بی سابقه را بر اعمال و امیال جنسی حکمفرما ساخت. پارسا منشی ویکتوریایی متضمن سه وجه عمده بود: اول تابو، دوم امتناع و سوم سکوت. بدیهی بود که چون کودکان به اعمال جنسی نمی پردازند، در نتیجه از گفت و گو درباره امیال جنسی منع می شدند. اگر کسی در مورد امیال و اعمال جنسی دیگران چیزی می شنید، باید آن را نشنیده قلمداد می کرد؛ و اگر شاهد صحنه ای بود باید چشم بر آن می بست[5]. فوکو در فصل دوم کتاب در پی آن است تا انگاره سرکوب را واژگون سازد. به باور او، انگاره سرکوب نه تنها برداشتی نادرست از روابط قدرت به دست می دهد، بلکه از قرن هفدهم به بعد گفتار درباره جنسیت روز به روز فزونی یافته است. البته فوکو منکر این نیست که جنسیت با ممانعت مواجه بوده است، اما مدعی است که سرکوب عاملی است که جنسیت را وارد گفتمان می کند. به عبارت دیگر، ما از سرکوب – و جنسیت- سخن می گوییم. « در طول سه سده گذشته، ما شاهد یک انفجار گفتمانی بوده ایم- رابطه جنسی اجبارا به سخن در آمده است: تشویق به گفتمانی شدن[6].» از نظر وی نه تنها جنسیت سرکوب نشده، بلکه گفت و گو درباره آن بیش از هر زمان دیگری رواج یافته است. فوکو در این کتاب در پی آن است که ثابت کند مناسبات جنسیت با قدرت و دانش هرچه بیشتر در هم تنیده شده است. به این معنا که قدرت و جنسیت تقویت کننده یکدیگر شده اند. به نظر او ، جامعه ویکتوریایی جامعه ای نبود که در آن سرکوب جنسی بیش از جوامع دیگر اعمال شود. حقیقت امر این است که در این دوره بحث درباره امور جنسی از هر زمان دیگر بیشتر شد. طرفداران فرهنگ ویکتوریایی به صورتی جدی و پارسا منشانه به بحث و گفت و گو درباره جنسیت پرداختند. یعنی بحث درباره روسپیگری و هرزه نگاری (پورنوگرافی) و پزشکی شدنِ موضوع جنسیت در بحث انحرافات آمیزشی و استمناء و نظارت بر امیال جنسی خود گواه بر این است که فرهنگ این دوره هرچه بیشتر منش و ماهیتی جنسی می یافت. دلیل این امر را می توان در انتشار جزوه­ها و متون روانشناختی، پزشکی و حقوقی درباره امیال و اعمال جنسی در این عصر جستجو کرد[7]. فوکو مسائل جنسیت را به معنایی یکسره تاریخی مطرح می­کند و مدعی است که این پدیده را نباید در چارچوب قواعد و معیارهای زیست شناسی پنهان ساخت، بلکه باید با آن به عنوان پدیده ای تاریخی برخورد کرد. به گفته او کسانی چون فروید جنسیت را با طبیعت همبسته می دانستند و مدعی شدند که میل جنسی سائقه ای است غریزی که ریشه در طبیعت زیستی آدمیان دارد و فرهنگ نیز در پی آن است تا این غریزه را سرکوب کند و سرانجام موجبات والایش آن را در جامعه فراهم سازد[8]. به گفته فوکو از قرن هجدهم جنسیت موضوع اصلی پژوهش علمی قرار گرفت و از دیدگاه روان شناسان، اصلاح طلبان، حقوق دانان و پژوهندگان اجتماعی نشانه سلامت و به طور کلی هویت آدمیان شناخته شد[9]. در واقع، پیش انگاره این رویکرد در عملکرد دادگاه های تفتیش عقاید سده های میانه شکل گرفت. در این دوران، اعتراف به منزله یادآوری و بازگویی گفتار و کردار گناه آلود نزد آباء کلیسا و متولیان مذهبی و به عنوان گونه ای تمرین روحی و ابزار قدرت و سلطه در صومعه ها و کلیساها سخت رواج داشت. راهبان در دیرها می آموختند که یکی از راه های موثر تسلط بر نفس اماره اعتراف به گناهان و به زبان آوردن درونی ترین امیال و انگیزش هاست. بدیهی است که در آغاز اعتراف به ندرت در میان عوام صورت می گرفت و این رویه در میان راهبان رواج داشت[10]. دستورالعمل هایی که از آن دوره در مورد اقرار و اعتراف وجود دارد حاکی از آن است که اکثر سوالات به امیال و خواسته ها و انگیزش های جنسی مربوط می شد. بعد از قرن هفدهم، اعتراف گرفتن از مومنان رواج یافت و تاکید نیز از کردار گناه آلود به خیالات و اوهام وسوسه آمیز تسری یافت[11]. وی درباره روش اعتراف می نویسد: « تاثیرات روش اعتراف، گسترش بسیار پیدا کرده است. اعتراف در نظام قضایی، پزشکی، آموزش و پرورش، روابط خانوداگی و روابط عشقی، در معمولی ترین امور زندگی روزمره و در پرهیبت ترین مراسم و شعائر نقشی بازی می کند؛ ما به جرایم خودمان، گناهانمان، افکار و امیالمان، بیماری ها و مشکلاتمان اعتراف می کنیم... آدمی در لذت و در درد چیزهایی را به خودش اعتراف می کند که گفتن آنها به هیچ کس دیگر ممکن نخواهد بود، چیزهایی که مردم درباره آنها کتاب ها می نویسند... انسان غربی به حیوانی اعتراف کننده تبدیل شده است[12]. به گفته فوکو، اقرار به اسرار درونی و امیال فردی در غرب تداوم یافت و صورت غیر مذهبی آن در آثار مارکی دوساد بازتاب یافت. در اینجا نکته مهم بیان اسرار درونی به منظور توبه یا کسب لذت نبود، بلکه به زبان آوردن چیزی بود که به صورت رمز و راز در اعماق ذهن پنهان شده بود. پس از قرن هفدهم، به زبان آوردن اسرار و امیال جنسی، خود به پدیده ای رایج تبدیل شد. همین امر در حوزه قانون صورتی مدون یافت، یعنی در پایان قرن هجدهم، ازدواج محور قوانین و هنجارهای حاکم بر اعمال و رفتار جنسی شد و روابط زناشویی در معرض مراقبت و نظارت دقیق و مستمر قرار گرفت. از جمله اگر یکی از طرفین ازدواج از انجام وظایف زناشویی سرباز می زد، طرف مقابل حق داشت نزد مراجع صلاحیت دار به دادخواهی برود و موضوع را مطرح کند. نه تنها زنای محصنه مشمول ضمانت های اجرای قانونی قرار می گرفت بکله ناتوانی جنسی خود دلیلی برای نقض مقررات حاکم بر روابط زناشویی محسوب می شد. در این دوره، انواع کردارهای جنسی طبقه بندی شد و هر رفتار و میلی خارج از قلمرو زناشویی خود مستوجب کیفر خاصی گردید[13]. جنسیت، دانش و قدرت فوکو در چارچوب مقاله های جنسی به چهار پدیده مهم اشاره کرد که در آنها قدرت و دانش با هم پیوند می یابند و مدعی شد که این راهبردها جنسیت را به حقیقت و دانش تبدیل کرده و امکان نمایش قدرت را در آن حوزه فراهم ساخته است[14]. در نخستین راهبرد، اندام زنان تشنج آفرین و هنجار پذیر شد. بدین معنا که اندام زن به عنوان محور ایجاد شهوت، مورد تحلیل قرار گرفت. از این دوره به بعد، در سایه پیشرفت های پزشکی، بدن زن در پرتو گونه ای آسیب شناسی در معرض نگاهی تازه قرار گرفت. بدین معنا که رویکرد آسیب شناسانه، اندام زنان را در حیطه خویش قرار داد و اندان زن موضوع گفتمان های تحلیلی متعددی شد. از این زمان، هویت زنان و سلامت آینده شهروندان جامعه با دانش و قدرت پیوند یافت[15]. دومین راهبرد به آموزشی شدن امر جنسیت کودکان معطوف بود. به این معنا که روش های متداول حاکم بر مبارزه با استمناء پیش زمینه گسترش گفتمان جنسی درباره کودکان شد. باور بر این بود که اکثر کودکان نیروی جنسی طبیعی اما خطرناکی دارند و بنابراین، این گونه کارمایه های خطرناک باید در معرض مراقبت های دقیق قرار گیرد. در این زمان، استمنای کودک امری بیمارگونه تلقی شد و به همین جهت کودکان را مجبور کردند که این گرایش را پنهان کنند و لاجرم زمینه آشکارگی و کشف آن را فراهم سازند، زیرا انکشاف متضمن پنهان کاری بود[16]. در واقع نصایح اخلاقی پیگیر، اخطارهای بیشمار، مواظبت های دقیق و نظارت های مستمر و توسل به احساس گناه در کودکان زمینه ای برای تحرک قدرت و گردآوری دانش در این خصوص فراهم ساخت[17]. « لازم بود میزان زاد و ولد، سن ازدواج، تعداد کودکان مشروع و نامشروع، روابط جنسی زودرس، کثرت وقوع روابط جنسی، شیوه های عقیم سازی یا بارورسازی، تاثیرات زندگی مجردانه، اثرات منع [ روابط جنسی]، و آثار ناشی از پیشگیری از آبستنی مورد تحلیل قرار گیرد[18]». سومین راهبرد اجتماعی شدن زاد و ولد بود. به این معنا که باروری و تولید مثل در کانون توجه جامعه قرار گرفت. از این زمان زن و شوهر در خصوص بهداشت خانواده مسئول شناخته شدند. یعنی در قبال جامعه و دولت متعهد شدند که جامعه را از بیماری های ناشی از بی بندو باری جنسی مصون دارند و با برنامه تنظیم خانواده از افزایش بی رویه جمعیت جامعه جلوگیری کنند[19]. چهارمین راهبرد، قرارد دادن لذت های جنسی انحرافی در قلمرو دانش روان پزشکی بود. در اواخر قرن نوزدهم، جنسیت یکی از غرایز زیستی تلقی شد. این غریزه به طور کلی در دو حوزه زیستی و روان شناسی قابل بررسی بود. در همین راستا بود که در تحقیقات زیستی و روان شناختی موارد انحراف این غریزه مورد توجه قرار گرفت[20].به این سان، دانش جنسی ناشی از دو حوزه مزبور تصویر دقیقی از انواع ناهنجاری ها و انحرافات جنسی به دست داد. در اواخر سده نوزدهم روان پزشکان گونه شناسی دقیقی از انحرافات جنسی از جمله همجنس گرایی، پیرزن بازی، افسردگی جنسی و ... به دست دادند. « اختلاط­دوستان، مردنماها، دوستداران پیره زن ها، مبتلایان به انحراف در مرکز حس جنسی و زنان مبتلا به حزن جنسی، هر یک جایگاهی داشتند[21]». آنها این سنخ شناسی را به منظور تحلیل منش ها و ویژگی های ثابت افراد به کار می بستند. رفتار و کردار جنسی در این گونه شناسی به ماهیت پایدار در درون شخصیت افراد ترجمه شد. لواط قبلا یک عمل جنسی غیرطبیعی تلقی می شد، اما از این زمان کسانی که مرتکب چنین عملی می شدند به لحاظ شخصیت در مقوله خاصی قرار می گرفتند و این رفتار به عنوان طبیعت ثانوی آنها توصیف می شد[22]. « لواط در گذشته انحرافی موقتی به شمار می رفت. اینک همجنس بازی به صورت نوعی [از بیماری ها] ظاهر می شد»[23]. کلیه این رویکردها و راهبردها به پیدایش مناسبات تازه ای میان لذت و قدرت انجامید. در این دوره، در پرتو معاینات منظم، گفتمان جنسی در چارچوب اصطلاحات پذیرفته شده هرچه بیشتر گسترش یافت و یکی از راه های پی بردن به اسرار و نا بهنجاری های جنسی، اعتراف شخص بیمار به انجام آن اعمال یا اقرار به داشتن مکنونات جنسی بود[24]. [1]. ضیمران، محمد، میشل فوکو: دانش و قدرت، تهران: هرمس، چاپ اول، 1378، ص 162. [2]. میشل فوکو: دانش و قدرت ، ص 163؛ پایا، علی، فلسفه تحلیلی: مسائل و چشم اندازها، تهران: طرح نو، چاپ دوم، 1383، ص 426. [3]. برنز، اریک، میشل فوکو، ترجمه: بابک احمدی، تهران: ماهی، چاپ اول، 1381، ص 114. [4]. فلسفه تحلیلی: مسائل و چشم اندازها، ص 427؛ نیز نگاه کنید به: اسمارت، بری و دیگران، فوکو در بوته نقد، ترجمه: پیام یزدانجو، تهران: مرکز، چاپ اول، 1380، ص 140. [5]. میشل فوکو: دانش و قدرت، ص 164؛ میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ص 236-235. [6]. قدم اول، ص 128. [7]. میشل فوکو: دانش و قدرت،ص 165؛ میشل فوکو، ص117-114؛ فوکو: قدم اول، ص 128-127. [8]. همان، ص 165. [9]. همان، ص 166. [10]. همان، ص 166؛ فوکو: قدم اول، ص 126. [11]. همان، ص 166؛ همچنین نگاه کنید به: دلوز، ژیل، فوکو، ترجمه: نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نشر نی، چاپ اول، 1386، ص 54 و نیز: میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ص253-252و 297-296. [12]. به نقل از: میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک ، ص 297. [13]. میشل فوکو: دانش و قدرت،ص 167؛ فوکو: قدم اول، ص 130. [14]. نگاه کنید به: میشل فوکو، ص118-117. [15]. میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک ، ص 293. [16]. فوکو: قدم اول، ص 129. [17]. میشل فوکو: دانش و قدرت،ص 168؛ میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ص 294-293. [18]. میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ص 291. [19]. میشل فوکو: دانش و قدرت،ص168؛ میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ص 292. [20]. میشل فوکو: دانش و قدرت،ص 168؛ فوکو: قدم اول، ص 131؛ همچنین نگاه کنید به: فوکو در بوته نقد، ص 198؛ میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ص 295-294. [21]. همان. [22]. میشل فوکو: دانش و قدرت،ص 169. [23]. به نقل از: میشل فوکو، فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک ، ص 295. [24]. میشل فوکو: دانش و قدرت،ص 169.

/ 0 نظر / 287 بازدید